| بعدازظهر جمعه 29 اردیبهشت
+تاریخ سه شنبه 26 اردیبهشت1391ساعت 14:30 نویسنده سمیرا
|
دخترک این قصه از اعماق وجودش برایتان آرزو میکند که هیچ گاه
سروکارتان به آمپول آدنوزین نیفتد.
+تاریخ شنبه 23 اردیبهشت1391ساعت 11:12 نویسنده سمیرا
|
باران شروع کرد به باریدن...اول نم نمک می بارید و هوا را می شست و با خود به زمین می ریخت بعد تگرگ شد و آسمان با تمام وجود باریدن گرفت...از بارش قطرات باران روی صورتم لذت می بردم...دلم میخواست همین طور صورتم را بالا بگیرم تا خیس خیس از قطرات باران شود....همین کار را هم کردم ...چقدر زیبا بود ...چه کیفی داشت هوای دیشب این شهر... پ.ن : زیر بارون شدید تمام ملک آباد را پیاده راه رفتم . به قول یه دوست هوا بدجور دو نفره شده :)
+تاریخ چهارشنبه 20 اردیبهشت1391ساعت 12:31 نویسنده سمیرا
|
+تاریخ شنبه 16 اردیبهشت1391ساعت 12:49 نویسنده سمیرا
|
فک کنم 2 یا 3 سال پیش بود که فایل صوتی آیه الکرسی رو با صدای ماهر
المعیقلی از گوشی دایی م بلوتوث کردم رو گوشی مامانم.اون موقع ها هنوز من گوشی
نداشتم و یه جورایی گوشی مامانم مال هردومون بود.از همون اولین باری که play رو زدم و گوشش
دادم اینقدر آرومم کرد که پارسال تابستون که گوشی گرفتم اول همون فایل رو ریختم
واسه خودم.آیه الکرسی برای شما نمیدانم اما برای من که معجزه میکنه.این روزها که یهو دلم میخواد یه عالمه گریه کنم یا اون وقتایی که هوس خوابیدن رو کتابام وسط یه اتاق شلوغ به سرم میزنه آیه
الکرسی فقط میتونه من رو منصرف کنه.اون موقع هایی که یه ترس عجیب میفته به جونم
همین چندتا آیه ست که ضربان قلبم رو میاره پایین.خدایا میدونم که همیشه هستی.این
روزها که استرس امونم رو بریده تو هستی که باهات حرف بزنم.آره قبول دارم همیشه
وقتی کارمون گیر میکنه یاد تو میفتیم ولی بازم دم معرفت و مهربونیت گرم که صداهامون
رو میشنوی. یه تیکه کلامی من دارم بین دوستام معروف شده و هروقت موضوعی پیش میاد میگن سمیرا الان وقتشه که بگی الانم دقیقا باید همون رو بگم : خدایا عاشـــقتم
+تاریخ سه شنبه 12 اردیبهشت1391ساعت 15:4 نویسنده سمیرا
|
یه بال آفتابی میخوام یه آسمون تاریک یه فرصت دور و دراز یه آشنای نزدیک
یه عصر رویایی میخوام که با تو روبرو شم
دلم یه خورده وا بشه دوباره خنده رو شم
پ.ن : به قول م.ص راس 00:00 عاشقی بعدن نوشت :
بهترین هدیه به همه ی اهالی آسمون شب شروع مجدد برنامه ی زیبای آسمان شب طبیعت فراموش شده هم زمان با روز جهانی نجوم ساعت 23 شبکه 4 سیما پخش زنده از برج میلاد با سیاوش صفاریان پور وااااای که خعلی ممنونم که دوباره برگشتین خعلی مرسی اگر از دیدن آسمان شب لذت می برید تماشای آن را به دوستان خودتون هم توصیه کنید.
روز نجوم به هممون مبارک :)
+تاریخ سه شنبه 29 فروردین1391ساعت 0:0 نویسنده سمیرا
|
خبرهایی از گوشه و کنارها رسیده مبنی بر اینکه مسیه 91 قراره اسفند ماه برگزار بشه.برخلاف همه که داغ کردن بنده به شدت ذوق کردم.خدایا میشه یه لطفی بکنی این مسئولین همچنان با هم دعوا داشته باشن تبعد ماراتون تو اسفند 91 برگزار بشه ؟ میشه آیا ؟ امشب بعد 10 ماه میخوایم بریم دیدن استاد.خدا به خیر کنه.حال ما هم خوب هست هرچند زیر فشار درس و اینا داریم له میشیم :))
چقدر دلم واسه بعضی ها تنگ شده چی کار کنم خو ؛ امیدوارم دل به دل راه داشته باشه. به شدت نیازمند دعا :)
+تاریخ یکشنبه 27 فروردین1391ساعت 14:39 نویسنده سمیرا
|
+تاریخ یکشنبه 20 فروردین1391ساعت 11:32 نویسنده سمیرا
|
برای شروع در سال جدید خود قدیمم را فراموش کردم. این یک سمیرا و یک سها است با ورژن جدید.
+تاریخ سه شنبه 8 فروردین1391ساعت 15:0 نویسنده سمیرا
|
این روزا دائم یاد نوروز 90 می افتم.یاد اون همه برنامه ای که واسه ثانیه به ثانیه ش داشتم و از همه مهمتر یاد 28 اسفند 89 که فهمیدم آبله مرغوون گرفتم.سال 90 برای من با ویروس ابله مرغون شروع شد و اقای ویروس هم حسابی از خجالتم دراومد و تا جایی که توان داشت عذابم داد. نمیگذرم ازش.اصن نوروز 90 خوش نگذشت :( تو همین سال 90 شاگرد افرادی شدم که تا همیشه به یادم میمونن.هیچ وقت یادم نمیره سخنگوی دولت شدم ( خیلی داستان داره کلی پست میشه ازش درآورد شاید نوشتم بعدن ) کلاسای فیزیک عصر 5شنبه و تنفرمون رو از کلاسای ادغامی هیچ وقت فراموش نمیکنم.اون کلاس فیزیکی که به گفته ی خود استاد فقط واسه مــــن تشکیل شد رو تا همیشه به یاد دارم اصن اون روز فیزیک خوندن لذت خاصی داشت :) تو سالی که گذشت با افراد زیادی آشنا شدم که بعضا منجم و عکاس نجومی هستن که به دوستی باهاشون افتخار میکنم.امیدوارم وقتی برسه که بتونم از دونه دونه تجربه هاشون استفاده کنم و اونا هم سر قولشون بمونن و بهم یاد بدن هر اونچه میدونن. همیشه یک تصور خاصی از سال 90 داشتم.چون عدد رندی بود و اینکه شروع یک دهه جدید بود.احساس میکردم خیلی اتفاقای خوبی توش واسم میفته .خوب یا بد تموم شد. اونقدر دلیل دارم که بگم سال 90 اصلن خوب نبود ولی 15 تیر 90 روز فرود ماه نوش به زمین بود و شاید همین خودش بس باشه واسه خوب بودن سال 90 ؛ تنها دختر دایی من فرشته کوچولوی این روزها ( رو اسم ماه نوش کلیک کنید تا ببینیدش )
الهی به زیبایی سادگی به والایی اوج افتادگی رهایم مکن جز به بند غمت اسیرم مکن جز به آزادگی قیصر امین پور
+ حتما پست استاد پوریا ناظمی " داستان سال نو "رو بخونید. + بهارتون سبز و دلتون شاد :) برچسبها: سال 91, نهنگ, سال 90 تموم شد, رضا قاضی استاد بی همتای فیزیک, نقطه ی عطف زندگی من سال 91 خواهد بود, عکاسی, نجوم, آسمون کویر, شب, شب رصدی
+تاریخ شنبه 27 اسفند1390ساعت 15:15 نویسنده سمیرا
|
روز اربعین ۸ شبکه جمهوری اسلامی تصویر زنده از کربلا پخش می کنند! همه چیز سیاه و رنگ ماتم. شبکه های تلویزیونی لس آنجلسی برای عوام فریبی برنامه هاشون رو تعطیل کردن. توی کوچه امون ۳ تا خونه دارند عزاداری می کنند و برای کل کل و بیشتر فیض بردن، هر کدام صدای بلندگوهای رو به بیرونشان را بیشتر می کنند. روزنامه ها تعطیلند. ملت در حال گریه است! واقعا امام حسین اینقدر عزیزه؟ پس چرا روز میلادش اینقدر عزیز نیست؟ چرا روز میلادش تلویزیون یه ویژه برنامه خشک و خالی هم پخش نمی کنه؟ چرا سالگرد چهلمین روز شهادتش تعطیله ولی خود میلادش تعطیل نیست؟ این جا جمهوری اسلامی نیست… جمهوری گریه و زاری است! باید ناراحت باشی! می خواهد سالگرد چهلمین روز شهادت امام حسین باشه و یا می خواهد کشته شدن شدن عماد مغنیه باشه! یه آدم رو توی لبنان رو می کشن ، “آقا” ناراحت میشه و ابراز تاسف میکنه و اتوبوس ها عکسش رو می زنند به شیشه! ولی روزی هزار تا جوون مملکت خودمون دارند لا به لای آشغال ها کراک می کشند و می میرند، “آقا” انگار نه انگار! “آقا” … چشم هات رو باز کن. دنیا فقط فلسطین و لبنان و شیعه نیست.یه کم به کشور خودت نگاه کن! صنعت فقط انرژی هسته ای نیست. یه کم به قیمت ها نگاه کن! ما انرژی هسته ای نمی خواهیم! البته انرژی هسته ای ای رو که به قیمت بدبخت کردن مردمش باشه رو نمی خواهیم! ما آرامش می خواهیم! “آقا” جون! نمی دونم تو هم با فقر و بدبختی ناراحت میشی و اعصابت خورد میشه یا نه؟ ولی اکثر باباهای ایران با این گرونی ها اعصابشون خیلی خورد شده! آقا جون من همون بابای قدیمم رو می خوام! همون که همیشه به جای گله از گرونی ها، می نشست و با من و خونواده اش حرف میزد. از خاطراتش می گفت و … “آقا” جون! شب عید نزدیکه! می دونی حقوق یک ماه کارگر چنده ؟ ۳۳۰ هزار تومن! می دونی به 330 هزار تومن چی میدن؟ می دونی مرغ کیلویی 3900 تومن یعنی چی؟ می دونی عقب افتادن قسط یعنی چی؟ می دونی اومدن طلبکار جلوی در یعنی چی؟ “آقا” جون! شب عیده! البته عید ایرانمون! تا حالا دست خالی خونه ات رفتی؟ تا حالا برای خرید یه لباس برای بچه ات جلوی بچه ات شرمنده شدی؟ تا حالا به خاطرِ نداشتن، در خونه ات رو توی عید به روی مهمون بستی؟ نه! اینها رو تجربه نکردی! وگرنه حقوق کارگر توی کشور زیر نظرت،330 هزار تومن نمی شد! عیدی کارمندهات 350 هزارتومن نمی شد! تا حالا به “خرید عید و ۱۳ روز عید و ۱۷ روز دیگه فروردین و اجاره خونه و قبض آب و برق و گاز (که قرار بود رایگان باشه) و قسط وام “ که باید با 350 هزار تومن انجام بشن، فکر کردی؟ “آقا” جون! مشهد و یزد نمی خواهد بری! برو حاشیه های تهران! فقط نیم ساعت بین مردم به حرف هاشون گوش کن! نگو که به گوشت می رسه! افراد دور و برت از دربار قاجار هم بدترند. هیچ کدوم نمیان درد دل یه کارگر و بیکار و یه بدبخت رو به تو بگن! افراد دربارت فقط زندگی هایی رو که فقط توی فیلم های تلویزیونت میشه دید رو برات تعریف می کنن نه زندگی عامه مردم رو! “آقا” جون! ایران فقط مشهد نیست! یه بار اولین روز عید برو خونه اون کارگری که سیب برای هفت سینش نداره ، خودت می فهمی که کجا رو اشتباه کردی.. به قلم مهدی صالح پور :)
برچسبها: روی خط قرمز, با رعایت حق کپی رایت, نامه به رهبر, نامه به آقا, فیلتر میشم قول میدم
+تاریخ چهارشنبه 24 اسفند1390ساعت 8:53 نویسنده سمیرا
|
میشه چهارشنبه اخرسال بشه
و من یاد چهارشنبه سوززززی 88 نیفتم ؟مال ما چهارشنبه سوزی بود نه سوری :) نزدیک 20 یا 25 نفر بودیم.وااااای که
چقــــــدر خوش گذشت اون روز .خوشحالم در هر موقعیتی اون کاری که از دستم براومده
انجام دادم و حسرت به دل نموندم. دایی ها و خاله ها یادتونه ترقه های اون روز رو ؟
جارو دستی رو یادتون میاد ؟ آخر سر هم معلوم نشد کی آتیشش زد. هیچکی به گردن
نگرفت . ولی خوب عمو سعید میدونی تقصیر خودت بود قبول کن :)))) سنگای کف حیاط و
دیوارهای حیاط رو چی ؟ همشون سیاه شدن از شعله های آتیش .ابروها و موهای هممون هم
سوخت. آخ نمیشد دوباره
امسال همه بیاین مشهد ؟ به خدا چهارشنبه سوری تنهایی کیف نمیده اصن .خاله
فروغ عمو سعید و دایی هومن دلم واستون خعــلی تنگ شده.کاشــکی
بودین.هیچ برنامه ای
ندارم واسه امشب.هیچکی نیست خوب برچسبها: خوش بگذرونین حسابی
+تاریخ سه شنبه 23 اسفند1390ساعت 14:3 نویسنده سمیرا
|
|